دسته‌ها
نام برتر

تاثیر ترتیب تولد بر شخصیت افراد 

بر اساس تحقیقات فرانک سالووی (یکی از پژوهشگران برجستهٔ موسسه تکنولوژی ماساچوست و نویسنده کتاب Born to Rebel) تفاوت تیپ‌های شخصیتی میان فرزندان یک خانواده با رده‌های سنی مختلف پایه علمی دارد. سالووی می‌گوید: ویژگی‌های شخصیتی وابسته به نیست که کودک نفر اول به دنیا آمده و یا هفت خواهر و برادر دیگر دارد! بلکه این نقش‌های تعریف شده توسط والدین و همچنین اجتماع است که تفاوت‌های رفتاری را رقم می‌زنند. در واقع هر کودک با تکیه بر نقش منحصر به فردی که از وی انتظار می‌رود، با عملکردی خاص سعی در جلب نظر والدین خواهد داشت. والدین هم دائما و بدون آن که حتی خود احساس کنند، در حال تقویت نقش‌های مورد انتظار در فرزندان خود هستند.

تاثیر ترتیب تولد بر شخصیت افراد 

فرزندان اول و آن‌هایی که سن بیشتری دارند

معمولاً فرزندان ارشد رفتاری ریاست محور دارند. این کودکان هیچ خواهر و یا برادر بزرگتری نداشته اند که آن‌ها را هنگام اولین تلاش هایشان برای یادگیری دوچرخه سواری و یا بستن بند کفش مورد تمسخر قرار دهد. اطرافیان همیشه آن‌ها را جدی گرفته اند و مجموعه تمام این فاکتور‌ها در افزایش اعتماد به نفس فرزندان ارشد تأثیر فراوانی داشته است. این کودکان تمایل بالایی به کمال گرایی دارند. زیرا الگوی آن‌ها در اکثر کارهایشان، والدین و دیگر بزرگسالان خانواده بوده است. به همین دلیل اغلب تلاش می‌کنند تا تمامی مسؤولیت‌های خود را بدون هیچ گونه ایراد و اشکالی انجام دهند.این دسته از فرزندان به عنوان جانشینان غریزی والدین، اغلب رویکردی سخت گیرانه و محافظه کار دارند.

بزرگ‌ترین بچه بودن، یعنی مدیر بودن. خواهر برادران کوچکتر ناخودآگاه به کارهای خواهر یا برادر بزرگ‌شان نگاه می‌کنند که این باعث می‌شود بچه‌ی بزرگتر رهبر باشد. بچه‌های بزرگ‌تر همینطور می‌توانند خیلی کنترل کننده باشند که این موضوع در محل کار نکته‌ مثبتی تلقی می‌شود. طبق آمارها، شانس مدیر برتر شدن بچه‌های بزرگتر ٪۲۴ بیشتر از بچه‌هایی است که بعد از آنها به دنیا می‌آیند. اکثر رئیس جمهور‌های آمریکا و همینطور اپرا، بچه‌های اول هستند.

فرزندان وسط

در حالی که کودک بزرگ‌تر بدون مشکل خاصی برای رفتن به مدرسه آماده می‌شود، ممکن است فرزند وسط دائماً به دنبال کمک والدین خود باشد. بسیار دیده شده است که آن‌ها به خصوص از نظر رفتاری دقیقا برعکس هم هستند! فرزندان وسط را به سختی می‌توان در یک دسته مشخص جای داد، زیرا برخورد آن‌ها تا اندازه زیادی به درک شان از فرزند بزرگ‌تر خانواده بستگی دارد. برای نمونه اگر فرزند ارشد محبوب والدین باشد، به احتمال زیاد کودک کوچک‌تر نیز طمع جلب توجه والدین را خواهد داشت.دید فرزندان وسط خانواده به زندگی اینگونه است: خواهر و بردار‌های بزرگ‌تر تمام امتیازات و منابع موجود را درو کرده اند. کوچکتر‌ها هم هرچه بخواهند در اختیار دارند. پس من باید برای دست یابی به اهدافم، فردی مذاکره گر باشم.

این کودکان بیشترین میل را به سازش، معامله و رفتار‌های دیپلماتیک دارند. آن‌ها همچنین قدرت بالایی برای مدیریت نا امیدی داشته و از انتظارات واقع بینانه تری برخوردار هستند. بچه‌ی وسط چون نه بچه‌ی اول است و نه آخر و درواقع یک جورهایی تکلیفش معلوم نیست و حس می‌کند که برای شناخته شدن و دیده شدن در رقابت است. این ممکن است باعث شود گاهی آنها حس کنند که در زیر سایه‌ی بچه‌ی بزرگتر زندگی می‌کنند. از بچه‌های وسط معروف می‌توان به ناپلئون، ارنست همینگوی و بریتنی اسپیرز اشاره کرد.

 فرزندان آخر

فرزندان آخر در مقایسه با خواهر و یا برادر بزرگتر، محدودیت‌های تربیتی کمتری را تجربه می‌کنند. در واقع هنگام تولد فرزند آخر، دیگر خبری از والدین پر استرس و بی تجربه اولیه نیست. آن‌ها جای خود را به شخصیت‌هایی قوی‌تر داده اند که از حساسیت‌های کمتری نیز برخوردار هستند. بدین ترتیب معمولا ته تغاری‌ها با پیگیری‌های سخت گیرانه در زمینه‌های مختلف و به خصوص درس و مدرسه دست و پنجه نرم نمی‌کنند. به گفته لمان مجموعه این عوامل باعث شده که این فرزندان بیشتر اهل تفریح و لذت بردن از زندگی باشند. آن‌ها مسؤولیت‌های کمتری را متقبل می‌شوند، نسبت به امور مختلف آسان گیرتر هستند و مهربانی و مهارت‌های اجتماعی را بیشتر از خواهر و برادرانشان در رفتار خود توسعه داده اند.

کسانی که خواهر و برادر کوچکتر دارند حتما حس کرده‌اند که آنها از زیر همه چیز در می‌روند. برای بچه‌های آخر نقش قربانی را بازی کردن خیلی راحت است. کوچک‌ترین بچه‌ها معمولا تمایل به وابسته بودن دارند. بچه‌های بزرگتر معمولا راه را هموار می‌کنند و بچه‌های آخر راحت‌تر می‌توانند هرآنچه که می‌خواهند را بدست بیاورند. این مسئله باعث می‌شود که این بچه‌ها کمی لوس شده و خیلی مناسب زندگی خارج از منزل نباشند.

 تک فرزند

از آن جایی که تک فرزندان خانواده زمان زیادی را در تنهایی سپری می‌کنند، تدریجا به مهارت بالایی در زمینه سرگرم کردن خود دست می‌یابند. “لمان” این فرزندان را “مافوق کودک” می‌نامد. آن‌ها درست مانند بچه‌های ارشد از اعتماد به نفس بالایی برخوردار هستند، به جزئیات هر چیز دقت زیادی می‌کنند و در مدرسه نیز معمولا عملکرد قابل قبولی دارند. اما نکته‌ای مهم در خصوص این دسته از کودکان وجود دارد. آن‌ها هیچگاه برای به دست آوردن توجه والدین با خواهر و یا برادری رقابت نکرده اند و تجربه تقسیم اسباب بازی هایشان را نیز ندارند. از این رو عمدتا نمی‌توانند به نحوی موثر با واقعیت رو به رو شوند و تمایل دارند که همه چیز طبق سلیقه و خواست آن‌ها پیش رود. از آن جایی که الگوی رفتاری و عملکردی تک فرزندان نیز همانند فرزندان ارشد والدین و بزرگسالان هستند، کمال گرایی در این دسته نیز دیده می‌شود.

تک بچه‌ها بلند پرواز بوده و اغلب دستاوردهای زیادی دارند چرا که حس می‌کنند براورده کردن انتظارات پدر و مادرشان وظیفه‌ی آنهاست. علاوه براین چون کسی هم سن و سال خودشان را ندارند که با او وقت بگذرانند، معمولا اهل مطالعه و رقابت می‌شوند. از تک بچه‌های معروف می‌توان النور روزولت و ایزاک نیوتن را نام برد.

 دوقلوها به حس همدردی شناخته می‌شوند

گاهی مردم حس می‌کنند دوقلوها تله پاتی دارند یا توانایی دارند تا احساسات دیگری را حس کنند. با اینکه مدرکی که از تله پاتی حمایت کند وجود ندارد، اما به دلیل نزدیکی دوقلوها بهم آنها حس همدردی بیشتری با یکدیگر دارند. این به این دلیل است که دوقلوها با یکدیگر پیوند داشته و بیشتر از خواهر و برادرهای معمولی با یکدیگر وقت می‌گذرانند و به همین دلیل درک درستی از احساسات یکدیگر در خودشان توسعه می‌دهند. کلا خواهر و برادرها می‌توانند رقابتی باشند. اما نزدیکی بیشتر در دوقلوها باعث می‌شود که حد رقابت هم بالاتر برود. از طرفی هم افراد دیگر به طور طبیعی دوقلوها را باهم مقایسه می‌کنند حتی اگر قصد مقایسه و قضاوت هم نداشته باشند. در برخی موارد، دوقلوها خود را از یکدیگر جدا می‌کنند تا برای خودشان هویت فردی‌ای جدا درست کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *