دسته‌ها
مقالات

ویژگی اسم های دسته ی اشرافی

دسته ي اشرافي:

دسته چهارم يا طبقه اشرافي بطور خلاصه اين خصوصيات را دارا هستند :

صاحبان اين دسته از اسامي كه معروف به اسامي اشرافي هستند خود بخود استعداد جذب ثروت و پول را دارا هستند و همچنين خداوند عزيز طبق حكمت وقوانين حاكم بر هستي در اين دسته از اسامي استعداد جذب معنويات و عرفان و متافيزيك را نيز قرار داده است.واين به اين معني است كه دسته ي اشرافي كه بهترين دسته ي اسامي هستند هم نيروي جذب ثروت را دارند و هم مستعد عرفان و متافيزيك و كسب علم ميباشند.يعني تمام خصوصيات عرفانيها را دارا هستند ام بيش از اينكه جاذب معنويت و عرفان باشند جاذب ثروتند.

براي اين افراد از در و ديوار پول ميبارد.دست به خاكستر بزنند طلا ميشود.اصولا در هركاري كه قدم بگذارند موفق ميشوند و پيشرفت ميكنند .

براي اشرافيها رسيدن به جايگاه اجتماعي و مالي بالا انتظار ميرود. البته وجود حادثه ساز در خانواده ي اين افراد اين موارد مثبت را تحت الشعاع قرار ميدهد.

كلا هر يك از دسته اسامي يكسري خصويات مثبت وخوب دارند و يكسري خصوصيات منفي و بد. اين دسته ( اشرافي) هم مثتثني نيست. اين دسته گرچه بهترين دسته است و ايمني بهتر و بيشتري از دسته هاي ديگر دارد اما معمولا افراديكه نام اشرافي دارند كله شقي و لجبازي خاص خود را نيز دارند.

اين افراد به شرطي موفق ميشوند كه در تمام كارهايي كه ميخواهند انجام دهند با اهلش مشورت كنند و الا با ضرر مواجه خواهند شد. كله شقي و خود رايي اين افراد معمولا كار دستشان ميدهد.

چه بسا افرادي كه تخصص و ظاهر و كلاس و… براي پول درآوردن ورشد وترقي را ندارند و صرفا بخاطر اينكه نامشان نام اشرافي و بسيار خوبي است خود بخود جاذب ثروت هستند و در شغل خود بسيار عالي كسب درآمد ميكنند.

در اين دسته نيز تمام خوبيهايي كه ذكر شد وقتي بخوبي خود را نمايان ميكند كه صاحب نام اشرافي در كنار نام حادثه ساز قرار نگيرد.

دسته ي اشرافي هم سه زير شاخه ي عالي – عادي و متضرر دارد كه دسته ي عالي آن تمام خصوصياتي كه در بالا ذكر شد را دارا هستند و همچنين دسته ي اشرافي عادي نيز همه ي خصوصيات را دارد اما كم رنگتر از دسته ي اشرافي عالي.

و اما دسته ي اشرافي متضرر كه يكي از بدترين دسته هاي اسامي است بخصوص براي آقايان :

اشرافي متضرر جاذب ثروت هست ولي مدام مال و اموال خود را به باد ميدهد و در مسيري قرار ميگيرد كه مال خود را از بين ميبرد. اين دسته عموما پول به باد بده و كله شق و لجباز هستند و همين كله شقي و لجبازي زندگي انها را خراب ميكند.

ممكن است بگويند ما كله شق و لجباز نيستيم و واقعا هم همينگونه باشد ولي خود نيك ميدانند كه بر خلاف ميل باطنيشان عمل ميكنند.

اين دسته براي آقايان بسيارخطرناك است.معمولا اشرافي متضرر ( چه مرد باشد و چه زن ) پول خود را از راههايي مثل ( گران خريدن – خرج بي جا و بي مورد – كلاهبرادري از سرش – دزدي مالش و … نظير اينها ) از دست ميدهد. اين دسته معروف به “پول به باد بده” هستند. و غالبا از 25 سالگي تا 40 سالگي بامشكلات متعددي اعم از مشكلات مالي و غير مالي مواجه ميشوند. وپس از 40 سالگي هم همان جذب و نابودي ثروت را بدنبال خود خواهند داشت.

در خانمهاي اشرافي متضرر اگر در خانواده شان حادثه سازي وجود داشته باشد احتمال ناباروري يا اختلال در سيستم باروريشان ديده شده است.

مجددا متذكر ميشويم كه : تمام خوبيهايي كه براي اين دسته ذكر شد وقتي بخوبي خود را نمايان ميكند كه صاحب نام اشرافي در كنار نام حادثه ساز قرار نگيرد.

دسته‌ها
مقالات

آداب تغییر نام از نظر علم اسامی

آداب تغییر نام از نظر علم اسامی

قبل از ورود به این مبحث لازم میدانم به چند نکته اشاره کنم . ممکن است بعضی از افرادی که قصد تغییر نام خود را دارند بدین و مذهب اسلام و تشیع اهتمامی نداشته باشند و یا اصلاً مسلمان نباشند.

و بسیاری از این اعمال را بلد نباشند و یا اعتقادی نداشته باشند لذا در همین اول بحث عرض میکنم که این آداب برای تغییر یافتن بهتر نام از نام قبلی به نام جدید است و واجب نیست ولی ما به شدت تاکید میکنیم که حتماً این کارها انجام پذیرد حتی اگر هیچ اعتقادی به آنندارید .

نکته قابل ذکر دیگر اینکه تمامی این توصیه ها دلایلی دارد که ما در اینجا لازم نمیبینیم به بیان دلایل آن بپردازیم چون از ظرفیت برخی خارج است .

و اما آداب تغییر نام:

۱- باید بدانید که هیچگاه نباید در ساعات قمر در عقرب اقدام به تعیین و تغییر نام دهید .(برای آگاهی از ساعات قمر در عقرب میتوانید به تقاویم نجومی و یا بخش مربوطه در همین تارنما مراجعه کنید . )

۲- برای اطمینان و احتیاط از مبارکی زمان تعیین و یا تغییر نام بهتراست مطمئن شوید که در روزهای منحوس نباشد . (سوم – پنجم –سیزدهم – شانزدهم – بیست و یکم – بیست و چهارم -بیست و پنجم هر ماه قمری در برخی کتب مربوطه بنا بر توصیهی علما
روزهای هشتم و هفدهم نیز جزء ایام منحوس میباشد).

۳- پس از رعایت کردن زمان تعیین و یا تغییر نام باید یک مرد محرم (اگر تغییر نام یافته زن است) مانند نامگذاری نوزاد – در گوش راست وی اذان و در گوش چپ او اقامه بگوید و پس از آن وی را به نام جدید صدا کند. (بهتر است هر دو با وضو باشند)

۴- در صورتی که تغییر نام یافته استطاعت مالی دارد یک گوسفند ترجیحاً تیره (رنگ  سیاه یا قهوهای) یا اگر توانایی تهیه گوسفند را ندارد.
به یک مرغ سیاه بسنده و قربانی کند البته دقیقاً با آدابی که در زیر بیان خواهد شد. (قربانی کردن هرچه سریعتر انجام پذیرد بهتر است)

۱-۴ به هیچوجه افراد درجه یک تغییر نام یافته و خود شخص مرغ یا گوسفند را قربانی نکنند
۲-۴ حتماً قبل از قربانی کردن مرغ را دور سر تغییر نام یافته بچرخانند (اصطلاحاً به این عمل بلاگردان کردن گفته میشود) و گوسفند را دور شخص و خانواده او بلاگردان کنند.

۳-۴ پس از قربانی حتماً و حتماً گوشت آن را به فقیر بدهند (فقیر کسی است که دخلش به خرجش نمیخورد – کسی که الآن چیزی در بساط ندارد) اگر کسی را پیدا نکردند که مرغ را به او بدهند بهتر است آن را خوراک حیوانات بیابان کنند مثلاً مرغقربانی شده را در جایی بگذارند تا حیوانات از آن تغذیه کنند (چرا که در حدیث معصومین علیهم السلام آمده است که آب و غذادادن به حیوانات صدقه حساب میشود)

***ناگفته نماند که قربانی کردن بیشتر برای افرادی که اسم حادثه ساز دارند و تغییر میدهند توصیه میشود افراد دیگری که بنا به دلایل دیگر تغییر نام میدهند میتوانند این عمل را انجام ندهند گرچه ما توصیه به این کار میکنیم.اختیار با خود شماست .***

۵- پس از تغییر نام بهتر است خود شخص یا ولی او صدقهای از مال خود جدا کند و به اهلش پرداخت کند. (کلاً مستحب است که هرصبح و شام صدقهای به اهل صدقه داده شود)

۶- اولین کسی که باید نام جدید را قبول کند خود شخص است. هر چقدر که با نام جدید سریعتر و باکیفیت بهتر انس بگیرد تأثیرات نام
قبلی سریعتر از بین میرود. باید باید و باید خود شخص قبول کند و بسیار در آن جدیت داشته باشد و به کسی اجازه ندهد که وی رابه نام قبلیش صدا کنند. ( برای اینکه نام جدید برای خود شخص خوب جا بیفتد فنهایی بیان خواهد شد که در آینده به آن اشارهخواهیم کرد.)

۷- مهمترین چیزی که شخص تغییر نام دهنده بایستی رعایت کند این است که باید تغییر نامش را قبول قلبی و باور محکم و جدیداشته باشد و به هیچوجه کوتاه نیاید و نام جدیدش را دوست بدارد و با آن زندگی کند و ابداً منتظر هیچگونه تغییری در زندگینباشد…

.تغییر به وقتش خودش میآید (یعنی برای امتحان کردن نامش را تغییر ندهد چرا که بدون باور و زندگی تأثیر و تغییریحاصل نخواهد شد) باید با نام جدیدش زندگی کند. همانگونه که یک کفش کهنه دور انداخته میشود نام قبلی هم باید دور انداختهشود و با نام جدید قدم به قدم مسیر زندگی را طی کند .

۸-  شخص تغییر نام یافته باید اقلاً تا چهل روز حداقل روزانه یک مرتبه آیتالکرسی را بخواند .

۹- افراد درجه یک و اطرافیان تغییر نام یافته باید وی را به نام جدید بخوانند و کمک کنند تا وی با نام جدید مأنوس شود. سعی کنند کهبه تمسخر وی را صدا نکنند .

‘این بود گوشهای از آدابی که باید رعایت شود تا نام جدید به خوبی جایگزین نام قبلی شود ‘.

دسته‌ها
مقالات

۱۳ تاثیر عجیب اسم در زندگی شما

یک اسم چیست؟ به طور بالقوه آینده‌ی‌تان است. گروهی از پژوهش ها نشان می‌دهند چقدر اسم تان می‌تواند روی تمام موفقیت های زندگی‌تان، از استخدام پذیری‌تان تا عادت‌های خرج کردن‌تان، اثر بگذارد.

 یک اسم چیست؟ به طور بالقوه آینده‌ی‌تان است. گروهی از پژوهش ها نشان می‌دهند چقدر اسم تان می‌تواند روی تمام موفقیت های زندگی‌تان، از استخدام پذیری‌تان تا عادت‌های خرج کردن‌تان، اثر بگذارد.
ما نگاهی به این پژوهش‌ها انداختیم و  بعضی از یافته‌های شگفت‌انگیز آن‌ها را در زیر آورده‌ایم.

۱. اگر اسم تان راحت تلفظ می‌شود، مردم به شما بیش‌تر لطف می‌کنند.
در یک پژوهش که در دانشگاه نیویورک به انجام رسید، پژوهشگران دریافتند آدم‌هایی که اسم هایشان آسان‌تر تلفظ می‌شود اغلب مقام‌های شغلی بالاتری را  در کار دارند. یکی از روانشناسان به نام آدام آلتر در مصاحبه‌ای با مجله‌ی وایر توضیح داد”وقتی می‌توانیم یک قطعه اطلاعات را آسان‌ترپردازش کنیم، وقتی آسان‌تر مقایسه می‌شود، ما هم بیش‌تر دوست‌اش داریم.” آلتر در  پژوهشی دیگر دریافت در بازار سهام، شرکت‌هایی که نام‌های ساده‌تر یا تیک‌تاکی دارند مستعد عملکرد بهتری هستند.

۲. اگر اسم تان متداول و عادی است، با احتمال بیش‌‌تری استخدام می‌شوید.
در مطالعه‌ای که در دانشگاه مارکوئت انجام شد پژوهشگران شواهدی را یافتند که حاکی است اسم‌هایی که کم‌ترین یگانگی و خاص بودن را داشتند دوست‌داشتنی‌تر بودند. آدم‌هایی که اسم‌های متداول و پربسامد دارند احتمال بیش‌تری دارد استخدام شوند و آن‌ها که اسم‌های نادر و کم‌یاب دارند با کم‌ترین احتمال ممکن است استخدام شوند یعنی جیمز ها، ماری‌ ها، جان‌ها، و پاتریشیا های جهان خوش‌شانس هستند.

۳. اسم های غیرعادی با بزهکاری نوجوانان همبستگی دارند.
مطالعه‌ای که در ۲۰۰۹ در دانشگاه شیبنس بورگ انجام شد حاکی است رابطه‌ی قوی بین عادی بودن اسم کوچک یک نفر و رفتار بزهکاری نوجوانانه وجود دارد. پژوهشگران دریافتند که ، صرف‌نظر از نژاد، آدم‌های جوان با نام‌های غیرهمگانی و غیر عادی احتمال بیش‌تری دارد که به فعالیت مجرمانه مبادرت ورزند. بدیهی است این یافته‌ها نشان نمی‌دهند که اسم‌های غیرعادی علت این رفتارها هستند، ولی فی‌نفسه نشان می‌دهند پیوندی بین این دو چیز وجود دارد.  این پژوهشگران به نظریه‌هایی از یافته‌های‌شان رسیده‌اند. آن‌ها می‌گویند “بزرگسالان با اسم‌های بدنام ممکن است برای جرم مستعدتر و با انگیزه‌تر باشند چون همتایان‌شان با آن‌ها متفاوت رفتار می‌کنند، که باعث می‌شود برقراری روابط برای آن‌ها سخت‌تر از دیگران باشد”. آن‌ها در یک جمله آورده‌اند،”نوجوانان با اسامی بدنام ممکن است درصدد مقابله به مثل برآیند، چون آن‌ها اسم‌شان را دوست ندارند.”

۴. اگر اسمی با معنی سفید دارید احتمال بیش‌تری دارد که استخدام شوید.
در یک پژوهش که در مجله‌ی آتلانتیک به آن ارجاع داده شده است، به آدم هایی که اسم‌هایی با معنی سفید(خوب)، مثل امیلی والش و گرگ بیکر، دارند تقریبا ۵۰% بیش‌تر برای دعوت به همکاری بعد از دادن درخواست شغلی با آنها تماس گرفته می‌شود تا کارجویانی که اسم‌هایی با معنی سیاه(بد) مثل لاکیشا واشینگتن، و جیمز جونز دارند. این پژوهشگران مشخص و تصریح کرده‌اند که داشتن یک اسم با معنی سفید ارزشی به اندازه‌ی ۸ سال تجربه‌ی کاری دارد.

۵. اگر اسم خانوادگی‌تان در اول فهرست الفبا باشد،  می‌توانید به مدرسه‌ی بهتری بروید.
در گزارش پژوهشی که در مجله‌ی بررسی اقتصاد آموزش(اکانمیکس آو اجوکیشن ریویو) منتشر شد پژوهشگران رابطه‌ی بین جایگاه الفبایی اسم خانوادگی ۹۰۰۰۰ دانش‌آموز جمهوری چک را به همراه شانس قبولی‌شان در مدارس رقابتی و نمونه بررسی و مطالعه کردند. آنان دریافتند حتی دانش‌جویانی که اسم‌های خانوادگی‌شان در  پایین فهرست الفبایی قرار دارد و  نمرات کلی بالاتری را از بین دانشجویانی که برای دانشگاه درخواست داده بودند دریافت کرده بودند در فهرست تایید یا رد قرار داشتند، ولی آن‌ها که نام‌شان در بالای فهرست الفبایی بود با احتمال بیش‌تری تایید می‌شدند.

۶. اگر حرف اول اسم خانوادگی‌تان در پایان فهرست الفبا است احتمالا یک خرج‌کننده‌ با انگیزه‌ی ناگهانی یا وِیری هستید.
طبق یک گزارش پژوهشی، آدم‌هایی با اسم‌های خانوادگی مثل یاردلی یا هوراس ممکن است بیش‌تر مستعد مشارکت در استراتژی‌های فروش ویژه( یا پروموشنال) مثل آفرها یا عرضه‌ها‌ی محدود زمانی باشند. نویسندگان می‌اندیشند که درج کردن اسم شما در کودکی در پایان فهرست‌های حضور و غیاب ممکن است باعث شود شما روی عرضه‌های این چنینی شیرجه بزنید قبل از این که شانس‌تان از بین برود.

۷. استفاده از اسم میانی باعث می‌شود آدم‌ها فکر کنند شما باهوش‌تر یا شایسته‌تر هستید.
برطبق پژوهش منتشر شده در مجله‌ی روان‌شناسی اجتماعی اروپا(یوروپین جورنال آو سوشیال سایکالاجی)، استفاده از یک اسم میانی ادراک آدم‌ها از ظرفیت هوشی و عملکرد شما را بالا می‌برد. در یک مطالعه، از دانشجویان پرسیده شد یک مقاله را با چهار اسم نویسنده رتبه‌بندی کنند. نه تنها نویسندگان با اسم میانی نمرات بالایی دریافت کردند، بلکه آن‌ها که اسم میانی متعددی داشتند مثل دیوید اف. پی. آر. کلارک بیش‌ترین و  بهترین نظرها و نمره‌ها را دریافت کردند.

۸. شما با احتمال بیش‌تر در شرکتی کار می‌کنید که با حرف اول اسم شما تطابق دارد.
از آن‌جا که ما به اسم‌مان شناسایی می‌شویم چیزهایی را ترجیح می‌دهیم که به آن‌ها شبیه هستیم. در یک پژوهش که در دانشگاه کنت انجام شد، پژوهشگران دریافتند آدم‌ها با احتمال بیش‌تری برای شرکت‌هایی کار می‌کنند که با حروف اول اسم‌شان تطابق دارد. مثلا برایان اینگل‌بورگ برای بیزینس اینسایدر کار می‌کند. هر قدر حروف اول اسم‌ها نادرتر باشند احتمال بیش‌تری وجود دارد که آدم‌ها برای شرکت‌هایی کار کنند که اسم‌شان شبیه اسم خودشان است.

۹. اگر اسم شما معنی اشرافی  و شاهانه دارد، احتمالا در یک مقام بسیار بالا کار می‌کنید.
در یک پژوهش اروپایی، پژوهشگران اسامی آلمانی را مطالعه کردند و آن‌ها را در شرکت‌ها رتبه‌بندی کردند. آن‌ها که اسم خانوادگی‌شان مثل کایزر(امپراطور) یا کوئینگ(شاه) بود بیش‌تر در مقام‌های مدیریتی بودند تا آن‌ها که اسم خانوادگی‌شان دلالت بر مشاغل عادی داشت، مثل کوچ(آشپز) یا بائوثر(کشاورز). این می‌تواند به خاطر “منطق تداعی” (یادآور) باشد که نظریه‌ای روان‌شناسی است. این نظریه آن نوع تفکر را توصیف می‌کند که طبق آن آدم‌ها به صورت خودکار، عواطف و دانش قبلی را با واژه‌ها یا عبارت مشابه ربط می‌دهند.

۱۰. اگر شما پسری با نام دخترانه هستید با احتمال بیش‌تری از مدرسه تعلیق می‌شوید(ترک تحصیل می‌کنید).
در ۲۰۰۵ در دانشگاه فلوریدا پژوهشی توسط سراستاد اقتصاد دیوید فیلیو از مدارس بزرگ فلوریدا انجام شد. وی که این مدارس را از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۰ بررسی می‌کرد دریافت پسران با نام‌هایی که عموما به دختران داده می‌شود از پسران همتای خود در مدارس متوسط بدرفتارتر بودند و بیش‌تر از همتایان‌شان ترک تحصیل می‌کردند. او هم‌چنین دریافت که مشکلات رفتاری آنان با افزایش در مشکلات انضباطی و نمرات پایین‌تر امتحانات همبسته بود.

۱۱. اگر شما یک زن هستید با یک اسم خنثی(نه زنانه نه مردانه). ممکن است در بعضی حوزه‌ها و با احتمال بیش‌تری موفق شوید.
طبق مقاله‌ای که در مجله‌ی آتلانتیک به چاپ رسید در حوزه‌های تحت سلطه‌ی مردان،مثل مهندسی و حقوق، زنان با اسم‌های خنثی ممکن است موفق‌تر باشند. یافته‌های یک پژوهش نشان داد که زنان با اسم‌های متفرقه مثل لسلی، جین، و کامرون در مشاغل رشته‌ی حقوق موفق‌تر از بقیه‌ی زنان نشان می‌دهند.

۱۲. مردان با اسم‌های اول کوتاه‌تر، بیشتر از بقیه در  مقام‌های  مدیریتی حضور دارند.
در ۲۰۱۱ واکاوی لینکدین از بیش از ۱۰۰ میلیون اسم کاربران حرفه‌ای نشان داد اسم ها بیش‌ترین همبستگی را با مقام مدیرعامل دارند. در بین مدیران عامل، پربسامدترین‌ترین اسم‌ها برای مردان، کوتاه، و اغلب  یک سیلابی مثل باب، جک، و بروس بودند. یک کارشناس اسم‌ها معتقد است مردانی که در مشاغل بالا و در عرصه‌ی قدرت‌های شغلی هستند ممکن است از اسم‌های مخفف برای القاء حس دوستانگی و صمیمیت استفاده‌کنند.

۱۳. زنان دارای مشاغل بالا با احتمال بیش‌تری از اسم کامل‌شان استفاده می‌کنند.
در همان مطالعه که در لینکدین انجام شد پژوهشگران دریافتند که مرسوم‌ترین اسم‌های مدیران عامل زن مثل دبورا، سینتیا، و کارولین بود. بر طبق این گزارش برخلاف مردان، این زنان از اسم کامل‌شان برای فرافکنی حرفه‌ای‌گری و جاذبه‌شان استفاده می‌کنند.

دسته‌ها
مقالات

متافیزیک و هیپنوتیزم

هیپنوتیزم چیست؟ 

واژه هیپنوتیزم از كلمه هیپنوز كه یك لغت یونانی به معنی خواب می‌باشد گرفته شده است. هیپنوتیزم وضعیت یا حالتی است كه طی آن فرد می‌تواند در حالت خلسه، عكس‌العملهای خاصی در پاسخ به تلقینات از خود نشان دهد.
تاریخچه هیپنوتیزم به كشورهای ایران، هند، مصر و یونان باز می‌گردد. در ایران قبایل مغ‌ها می‌توانستند با تحمل سختی، خود را به مرحله‌ای از خلسه برسانند و در آن حالت نسبت به درمان بعضی بیماریها اقدام كنند. در هند، مرتاض‌ها با تحمل ریاضت‌های فراوان می‌توانستند به حالت خلسه رفته كارهای خارق‌العاده انجام دهند. در یونان و مصر معابد خاصی تحت عنوان معابد خواب وجود داشته، ساحران این معابد قادر بودند افراد را در یك حالت خاصی مشابه خواب قرار دهند و سپس كارهای خاصی روی آنان انجام دهند. معروف‌ترین این معابد، معبد دلفی می‌باشد.
تاریخچه هیپنوتیزم در عصر جدید به دكتر فرانس آنتوان مسمر بر می‌گردد. این پزشك اتریشی معتقد بود كه انسان دارای حوزهٔ انرژی خاصی تحت عنوان مغناطیس حیوانی می‌باشد كه از طریق آن می‌توان بیماریها را درمان نمود. مسمر بیماران خود را در حالت خلسه قرار می‌داد و با شكل و ظاهر خاصی بر آنها وارد می‌شد و از این طریق نسبت به درمان آنها اقدام می‌نمود. این امور بعدها توسط شاگردان مسمر دنبال گردید و به نام مسمریسم معروف شد. طرح هیپنوتیزم در ایران در عصر جدید توسط دكتر اعلم‌الملك ثقفی صورت گرفت.
هیپنوتیزم همواره در طول تاریخ دارای دوره‌های پنهان و آشكار بوده است. بدین صورت كه در برخی از برهه‌های زمانی به دلیل مخالفت برخی مقامات علمی یا سیاسی و حكومتی مورد غضب واقع می‌شده، طرفداران هیپنوتیزم مجبور به مخفی كردن آن می‌شدند. در برخی زمانها نیز مورد مهر و محبت قرار می‌گرفت و به صورت علنی مطرح و استفاده می‌گردید. جالب آنكه بعضی حاكمان و رجال سیاسی برای پیشبرد اهداف خود از این علوم استفاده می‌كردند.
هیپنوتیزم به دو نوع “خود هیپنوتیزم” و “دگرهیپنوتیزم” تقسیم می‌شود. در خود هیپنوتیزم شخص خودش را هیپنوتیزم می‌كند، در دگر هیپنوتیزم، فرد هیپنوتیزم كننده را عامل یا هیپنوتیزور و فرد هیپنوتیزم شونده را سوژه می‌گویند.
هیپنوتیزم دارای كاربردها و استفاده‌های متفاوت می‌باشد ولی نوش داروی تمام امور، بیماریها و مشكلات نمی‌باشد. هیپنوتیزم پزشكی در تسكین درد بیماران، درمان برخی بیماریها و ایجاد بی‌حسی و بی‌هوشی استفاده می‌شود. تقویت حافظه، تسهیل در یادگیری، ایجاد یا تقویت انگیزه در مطالعه، افزایش بازده در مطالعه و افزایش قدرت خلاقیت از موارد دیگری است كه با هیپنوتیزم قابل حصول می‌باشد. هیپنوتیزم در امور جنائی و قضایی نیز برای كشف جنایت و شناسایی جنایتكاران قابل استفاده است. موفقیت‌های شغلی و موفقیت‌های ورزشی نیز با هیپنوتیزم قابل دست یابی است. برخی اعتقاد دارند در مراحل عمیق خلسه‌های هیپنوتیك می‌توان به ورای بعد مكان و زمان دست یافت.
هیپنوتیزم با همهٔ محاسنش، دارای خطراتی نیز می‌باشد. ایجاد رابطهٔ عاطفی بین عامل و سوژه (در زمانی كه آنها از دو جنس مخالف باشند)، توهم قدرت در عامل، احتمال دیوانگی یا مرگ سوژه، اثرات سوئی كه به دنبال تلقینات بیش از حد ممكن است بروز كند، درد در نقاطی از بدن سوژه بعد از بیداری، اختلالات روان پریشی و سخت بیدار شدن سوژه از جمله این خطرات می‌باشد. هیپنوتیزم ممكن است برای افراد مبتلا به بیماریهای قلبی، عصبی و متابولیسمی مضر باشد.
هیپنوتیزم طی سه مرحله توجیه، القا و كنترل صورت می‌گیرد. در مرحله نخست باید سوژه را بطور كامل توجیه نماییم و توضیحات لازم را در مورد نحوهٔ كاری كه می‌خواهیم روی او انجام دهیم ارائه كنیم. در صورت عدم توجیه مناسب، ممكن است سوژه ناخودآگاه مقاومت كند. در مرحلهٔ القاء، با ارائه تلقینات كلامی كه به صورت موزون و هماهنگ ارائه می‌شود، سوژه به حالت خواب فرو می‌رود. مرحلهٔ سوم، مرحلهٔ كنترل سوژه در خواب است كه مشكل‌ترین مرحله است. لذا عامل به اطلاعات و تجربیات كافی نیاز دارد.
در حالت هیپنوتیزم سوژه علائمی از خود نشان می‌دهد كه بیانگر هیپنوتیزم شدن او می‌باشد. كاهش فعالیت جسمی، عمیق شدن تنفس، تنگ شدن چشم، افتادن پلك، پیدایش رخوت، افتادن سر، تمایل چشمها در چرخش به سمت بالا و در برخی موارد گرم شدن بدن، افزایش ترشح اشك و پرش در پلك از جمله این نشانه‌هاست.
عامل برای انجام هیپنوتیزم ممكن است از ابزار و شیوه‌های مختلف استفاده كند. تلقین كلامی، تأثیر نگاه، ارسال انرژی و استفاده از برخی وسایل از این جمله‌اند. در تلقین كلامی، كلمات با ریتم موزون و هماهنگ و با لحن تأثیرگذار ادا می‌شود. در صورتیكه عامل با نگاه نافذ و بدون پلك زدن به سوژه نگاه كند، می‌تواند تأثیر تلقینی در سوژه داشته باشد. ارسال انرژی در عاملینی كه با انرژیهای فراحسی و شیوه‌های كنترل و ارسال آن آشنایی علمی و عملی داشته، نیز كمك كننده است. این افراد تقریباً نیازی به تلقینات لفظی نخواهند داشت. وسایلی مانند انگشتر، تسبیح، آونگ، قرص‌های پلاسبو و امثال آن نیز كمك كننده می‌باشند.
عوامل مختلف بر هیپنوتیزم مؤثر است. سن، جنسیت، شغل، شخصیت سوژه و محیط از جمله عوامل اثر گذار می‌باشند. افراد زیر شش سال هیپنوتیزم نمی‌شوند، همچنین هیپنوتیزم كردن افراد بالای سی سال مشكل و افراد مسن بسیار سخت است. خانمها به نسبت آقایان دارای قدرت هیبنوتیزم شوندگی بیشتر می‌باشند. شغل می‌تواند تأثیر مثبت و یا منفی داشته باشد. افرادی كه دارای مشاغل هنری و لطیف می‌باشند یا به اقتضای شغل‌شان شرطی شده‌اند، با استفاده از روشهای مربوطه به راحتی هیپنوتیزم می‌شوند. شخصیت سوژه هر چقدر عاطفی‌تر و تأثیر پذیرتر باشد و هر چقدر تجسم سوژه بیشتر باشد، كار عامل راحت‌تر خواهد بود. نور، رنگ، عطر و صوت محیط می‌تواند تأثیر مثبت یا منفی داشته باشد. هر چقدر نور كمتر و ملایم‌تر باشد تأثیر بهتری می‌گذارد. رنگ محیط بهتر است آرامش بخش باشد، برای مثال رنگ آبی مناسب است. برخی عطرها مانند بوی عود تأثیر مثبت دارد. پخش آهنگ و موسیقی ملایم و بدون كلام نیز مفید است.
یك هیپنوتیزور خوب باید دارای ویژگیها و صفات خاصی باشد. سلامت و تعادل جسم، روان و روح، داشتن اعتماد به نفس، اعتقاد كامل به هیپنوتیزم، ایجاد تمركز عالی و مستمر، قدرت جاذبه و تأثیر گذاری، قدرت تشخیص و قضاوت و اعتقاد به اصول اخلاقی و انسانی از جملهٔ این خصوصیات می‌باشند.
تله هیپنوتیزم، نوع خاصی از هیپنوتیزم است كه از راه دور انجام می‌شود. در این حالت عامل از راه دور وبدون تماس نزدیك و مستقیم بر سوژه اثر می‌گذارد و او را خواب می‌كند. این حالت برای تأثیر گذاری برسوژه بدون اطلاع او كاربرد دارد. برای تله هیپنوتیزم باید عامل از قدرت تله پاتی عالی برخوردار بوده،انرژیهای فراحسی را بشناسد و نحوهٔ استفاده از آنها را بداند. شایع است كه برخی از سازمانهای جاسوسی در كشورهای پیشرفته از این روشها استفاده می‌كنند و برای این منظور دانشمندان مربوطه را در استخدام دارند.
استفاده از هیپنوتیزم از نظر شرعی و دینی بلا مانع است. حضرت آیت اللـه العظمی خامنه‌ای، استفاده از هیپنوتیزم را اگر همراه كار حرامی انجام نشود و به قصد امر حرامی نباشد جایز می‌دانند. همچنین تعلیم و تعلم آن را جایز دانسته‌اند. حضرت آیت اللـه العظمی مكارم شیرازی استفاده از هیپنوتیزم را مشروط بر آنكه كشف امور پنهانی صورت نگیرد بدون اشكال دانسته‌اند. حضرت آیت اللـه العظمی بهجت، هیپنوتیزم را اگر سبب اضرار یا ایذاء به نفس یا غیر نباشد جایز می‌دانند و با این فرض تعلیم و تعلم آن را جایز دانسته‌اند. حضرت آیت اللـه العظمی صانعی كاربرد علم هیپنوتیزم در علوم پزشكی را حرام ندانسته‌اند.
با وجود كاربردهای علمی مختلف هیپنوتیزم و با توجه به صدور مجوزهای شرعی آیا توجه لازم به هیپنوتیزم در كشور ما شده است؟ آیا در عمل جایگاه خود را در دانشگاه و جامعه پیدا كرده است؟ آیا ما جزء كسانی هستیم كه بی دلیل كوس مخالفت با آن را سر می‌دهیم یا جزء آنان كه به دنبال استفاده مفید از هیپنوتیزم به نفع مخلوقات حق می‌باشند؟

دسته‌ها
مقالات

حروف ابجد چه حروفی هستند؟

حروف ابجد چه حروفی هستند؟

آشنایی با حروف ابجد

صور هشتگانه حروف جُمل که با نام اولین صورت (ابجد) معروف است

حروف ابجد در واقع یک شیوه برای مرتب سازی حروف عربی است. در این شیوه که بر پای اولیه خط فنیقی شکل گرفته به هر کدام از حروف یک ارزش عددی داده می‌شود. در واقع اعداد ۱ تا ۱۰۰۰ بین ۲۸ حرف عربی تقسیم شده است.

حروف ابجد چه حروفی هستند؟

صور هشتگانه حروف جُمل که با نام اولین صورت (ابجد) معروف است. ترتیب حروف صامت یا بی‌صدا در این نسق همان ترتیب عبری – آرامی است و این امر مؤید آن است که عرب، الفبای خود را از آنان و از طریق نبطیان اقتباس کرده است.

حروف اَبجَد شیوه‌ای برای مرتب سازی حروف زبان عربی است که بر پایه الفبای اولیه خط فنیقی مرتب شده اند. گاهی از این شیوه در شماره گذاری موارد یا صفحات به کار می رود.

 

حروف ابجد چیست؟

حروف ابجد در واقع یک شیوه برای مرتب سازی حروف عربی است. در این شیوه که بر پای اولیه خط فنیقی شکل گرفته به هر کدام از حروف یک ارزش عددی داده می‌شود. در واقع اعداد ۱ تا ۱۰۰۰ بین ۲۸ حرف عربی تقسیم شده است.

در جدول زیر ترتیب حروف «الف، ب، ج، د، ه، و، ز، ح، ط، ی، ک، ل، م، ن، س، ع، ف، ص، ق، ر، ش، ت، ث، خ، ذ، ض، ظ، غ» و ارزش عددی هر کدام آمده است.

 

حروف ابجد بر دو نوع صغیر و کبیر می باشد.

ابجد صغیر

(الف =1 )،(ب = 2 ) ، ( ج = 3 ) ، ( د = 4 ) ، (ه = 5 ) ، ( و = 6 ) ، ( ز = 7 ) ، ( ح = 8 ) ، ( ط = 9 ) ، ( ی = 10 ) ، ( ک = 8 ) ، ( ل = 6 ) ، ( م = 4 ) ، ( ن = 2 ) ، ( س = ساقط ) ، ( ع = 10 ) ، ( ف = 8 ) ، ( ص = 6 ) ، ( ق = 4 ) ، ( ر = 8 ) ، ( ش = ساقط ) ، ( ت = 4 ) ، ( ث = 8 ) ، ( خ = ساقط ) ، ( ذ = 4 ) ، ( ض = 8 ) ، ( ظ = ساقط ) ، ( غ = 4 ) .

 

ابجد کبیر :

(الف =1 )،(ب = 2 ) ، ( ج = 3 ) ، ( د = 4 ) ، (ه = 5 ) ، ( و = 6 ) ، ( ز = 7 ) ، ( ح = 8 ) ، ( ط = 9 ) ، ( ی = 10 ) ،( ک = 20 ) ،( ل =30 ) ، ( م = 40 ) ، ( ن = 50 ) ، ( س = 60 ) ، ( ع = 70 ) ، ( ف = 80 ) ، ( ص = 90 ) ، ( ق = 100 ) ، ( ر = 200 ) ، ( ش = 300 ) ، ( ت = 400 ) ، ( ث = 500 ) ، ( خ = 600 ) ، ( ذ = 700 ) ، ( ض = 800 ) ، ( ظ = 900 ) ، ( غ = 1000 ) .

 

الفبای ابجد مانند عربی 28 حرف دارد. در ادبیات فارسی، معادل سازی این حروف با اعداد به منظور رمز سازی استفاده فراوان داشته و دارد. به این معادل سازی حساب جمل بر وزن گسل گفته می شود. به خصوص در صنعت لغز در نظم فارسی، حساب جمل کاربرد فراوان دارد. يعني ارتباط یک به یک اعداد را در حساب جمل با حروف در الفبای ابجد.

 

حال می توانم بگویم چرا نهایت بی سلیقگی است که بعضی (شاید برای لج کردن با عربی) برای دسته بندی مطالب در نوشته هاشان از الف ب پ ت ث … استفاده می کنند و توجه ندارند که روش قدیمی در استفاده از الف ب ج د ه و … ظرافتی در خود نهفته داشت و آن تطابق با عددهاست.

 

اما اگر علاقه مند شدید بعد از این از این روش در نوشته هایتان استفاده کنید، یک نکته ظریف دیگر را هم اضافه کنم؛ اگر تقسیم های مورد نظر از ده بیشتر است، بعد از “ی” ننویسید “ک”، بلکه از “یا” استفاده کنید که معادل 11 است (ی + الف = 10 + 1)، و بعد “یب” معادل 12 و “یج” معادل 13 الی آخر. شاید بارها این ترتیب را در شماره گذاری صفحه های پیش گفتار کتاب های متقدمان دیده اید و تعجب کرده اید که یا یب یج ید یه … چه معنی دارد. حالا می دانید.

 

نمونه زیبای آن عدل مظفر است که با حساب آن عدد 1324 به دست می اید و آن سال امضای مشروطیت به دست ظفرالدین شاه میباشد.

 

برای آسانی از بر کردن ترتیب این حروف، هر چندتا حرف پیاپی به شکل واژه در آمده و تلفظ می‌شوند. این واژه‌ها عبارت‌اند از: «اَبْجَدْ – هَوََّزْ – حُطّی – کَلَمَنْ – سَعْفَصْ – قَرَشَتْ – ثَخَِّذْ – ضَظِغْ» از الفبای ابجد برای متناظر کردن اعداد و واژه‌ها نیز استفاده می‌شود.

جدول حروف ابجد

چگونگی تبدیل واژه به عدد

هر کس می تواند نام خود را بر حسب حروف ابجد حساب کند به عنوان مثال علی (110) آرش (501) ندا (55).

 

برای هر حرف واژه‌ای که بخواهند به عدد تبدیلش کنند، عدد متناظر  آن حرف را برمی دارند و اعداد به دست آمده را جمع می‌زنند. برای نمونه در این روش، واژهٔ «علی» برابر با «۱۱۰» می‌شود همچنین «یاعلی» برابر با ۱۲۱ می‌باشد.

 

علی : (ع=70 ، ل =30  ،ی =10) ←← (110=10+30+70)

 

همزه (أ) و الف (ا) هر یک را به عدد ۱ حساب می‌کنند و حروفاتی که به واسطه تشدید مکرر است، یک حرف محاسبه می‌شوند؛ مثلاً کلمه فَعّال را ۱۸۱ می‌گیرند؛ چون ف ۸۰، ع ۷۰، ا ۱ و ل ۳۰ است. استثنائاً لام مشدد کلمه الله را دو حرف حساب می‌کنند. بنابراین اللّه ۶۶ می‌شود؛ چون ا ۱، ل ۳۰، ل ۳۰ و ه ۵ است.

گاهی در حروف حرفی مشدّد می باشد، مثل ( محمّد ) که ” میم ” در این اسم مشدّد است. چون در نوشتن یک حرف نوشته شده است و دو حرف در تلفظ است از همین رو یک حرف به حساب می آید، نه دو حرف! پس عدد محمد؛ ٩٢ است ، نه ١٣٢‌!

به همین جهت اللّه را در کتابت با تشدید نمی‌نویسند؛ چون لام مکرر است و تشدید ندارد. حساب کلماتی همچون اله و رحمن صورت مکتوب است؛ نه ملفوظ (الاه و رحمان). از این رو اله عدد ۳۶ خواهد بود و رحمن ۲۹۸.

برخی افراد برای این شماره ها ویژگی های فراطبیعی قائلند.

در موسیقی پس از اسلام، در ثبت اصوات و دساتین از حروف ابجد استفاده شده است

کاربرد‌های حروف ابجد :

الف) ترتیب بندی: در خیلی از متون، در ترتیب بندی موارد به جای شماره گذاری از این حروف استفاده می‌شود. در برخی کتاب‌ها نیز صفحات مقدمه با حروف ابجد شماره گذاری می شوند.

برای شکیل تر شدن پیشنهاد می شود اگر تقسیمات مورد نظرتان از ده بیشتر بود، بعد از “ی” از “ک”، استفاده نکنید و به جای آن از “یا” استفاده کنید که معادل ۱۱ است (ی + الف. = ۱۰ + ۱)، و بعد “یب” معادل ۱۲ و “یج” معادل ۱۳ الی آخر. شاید اینگونه ترتیب گذاری را تا به حال در مقدمه صفحات کتاب‌ها مشاهده کرده باشید.

 

ب) ماده تاریخ: می توان از حروف ابجد برای به خاطر سپاری اعداد مهم یا ماده تاریخ وقایع استفاده کرد. به این ترتیب که اعداد را با حروف معادل آن ها به شکل واژه یا شعر درآورد و آن واژه یا عبارت را به خاطر سپرد.

 

به عنوان نمونه‌ی جالب این کار می توان به کلمه “عدل مظفر” اشاره کرد که با حساب جمل می شود ۱۳۲۴، همان سالی که مشروطیت به دست مظفرالدین شاه امضا شد.

 

ج) موسیقی: در موسیقی پس از اسلام، در ثبت اصوات و دساتین از حروف ابجد استفاده شده است. برای نمونه نغمه های دستگاه شور با حروف ابجد عبارت بوده‌اند از: «یح یه یب‌ ی ح. ه. ج. ا» و فاصله ها و ابعاد آن ها: «ط ط. ج‍ ج‍ ط. ج‍ ج» که در موسیقی امروز به ترتیب نت‌های سل، لاکرن، سی بمل، دو، ر، می‌بمل، فا و سل را تشکیل می‌دهند.

 

د) رمزگذاری: از این حروف برای رمزگذاری نیز استفاده می‌شود. مثلا در یک متن ممکن است به جای اشاره مستقیم به یک کلمه معادل عددی ابجد آن آورده شود یا برعکس.

ه) اسطرلاب: با توجه به درآمیختگی علم حروف و اعداد در گذشته خیلی از تقویم‌ها و طلسم‌هایی که بابلیان و مصری‌ها درست کرده‌اند از این حروف استفاده شده است. به همین ترتیب در علم اسطرلاب نیز از حروف ابجد استفاده می‌شود.

و) علوم غریبه: در واقع گذشتگان معتقد بودند که عدد روح حرف است و به طور مثال بین واژگانی که عدد یکسانی به آن‌ها تعلق می‌گیرد ارتباط خاصی وجود دارد؛ و بخشی از علوم غریبه بر مبنای رابطه حروف و اعداد و توانایی ترکیب روح کلمات با هم استوار شده است.

ز) عرفان: علم حروف در عرفان اسلامی نیز بسیار اهمیت داشته و در باب آن آثاری نیز به جا مانده است. از این آثار می‌توان به رساله “الدر المکنون فى علم‏ الحروف”، ‏و رساله “مفتاح الاسرار در علم جفر و حروف” از محی الدین عربی اشاره کرد.

دسته‌ها
مقالات

زندگی سنگ شده!!!

آدورنو در درس‌‌گفتارهای سال ۱۹۶۵ در‌باره متافیزیک، اصرار‌می‌ورزید که «‌امروزه فرم متافیزیک ضرورتاً ما را متاثر می‌کند» به این معنا که « پرسش [اصلی] هنوز در [باب] امکان‌ زندگی است». چنین پرسشی سرکش است، چراکه امکان زندگی به همه جوانب تجربه انسانی راه ‌می‌گشاید. برای آدورنو، زندگی در جوامع سرمایه‌داری پساجنگی، «حیات بی‌واسطه است و نه زندگی حقیقی.» جورجو آگامبن، فیلسوف معاصر بیشترین تاکید را بر این موضوع داشته که آشوویتس چکیده انقراض و تباهی زندگی در مدرنیته متاخر است. کار آگامبن بر حیات برهنه، آشوویتس و زوال تجربه، قرابت‌هایی با پروژه انتقادی آدورنو دارد. آنها توامان به حیات برهنه یا تخریب‌شده در مدرنیته به‌مثابه‌ فضای خالی‌ای توجه ‌دارند که قدرت می‌تواند در ‌آن تولید شود یا واکنش ‌برانگیزد، و تلاش‌شان معطوف است به تعیین شکل‌هایی از تفکر انتقادی که بر جنبه‌های اساسی نیاز متکی نیست. آگامبن و آدورنو هر دو در‌صدد روشن‌ساختن مفهوم «حیات بی‌واسطه که زندگی حقیقی نیست»، به مثابه‌ شکلی از زندگی بودند که در برخی از مولفه‌هایش به حیات برهنه شبیه است که البته نمی‌تواند به‌حساب نیاید [و] فرصتی است برای ذهنیت انتقادی. ساختار هنجاری مشترک این خطوط فلسفی، طبعاً در تلاش برای ‌رقم‌زدن این فرصت است و در سرنوشت زندگی تخریب‌شده موثر است. آدورنو، این موضوع را همچون مقوله‌ای ضروری طرح می‌کند: انسان‌ها باید تلاش کنند تا «تفکرات و کنش‌های‌شان را به‌گونه‌ای سامان‌دهند که آشوویتس به‌خودی‌خود تکرار نشود».
این مقوله‌ ضروری نوین، از طریق انحطاط درونی‌ زندگی و [توامان] امکان زندگی برای فرارفتن از چنین ذاتی، به نکته‌ای مشترک برای متافیزیک و سیاست در تلاش برای بناشدن بدل می‌گردد. چنین پروژه‌ متافیزیکی‌ای چفت‌وبست مجموعه‌ مفاهیم ساختی یا چندوجهی – امکان، بالقوه‌‌گی و ضرورت- و [همچنین] راه‌هایی است که از طریق ‌آن با مفهوم زندگی مرتبط هستند. برای آدورنو این موضوع، متضمن بازگشت متافیزیک به ماتریالیسم است. در این مورد، من [نیز] با مفاهیم سه‌گانه‌ ساختی در کار آدورنو و آگامبن موافقم. هم آگامبن و هم آدورنو به شکلی از تجربه می‌پردازند که [در‌آن] عملاً حاکم مسلط محدود نیست، اما در عوض، به‌سمت جانشینی نسبت به هر پروژه رهایی می‌رود، خواه این پروژه، از لحاظ گسستن قیود وجود، با میل تعین‌ یابد، خواه از با هر نوع عرضه‌ زندگی فراانسانی. همچنین هر دو متفکر می‌کوشند در مقابل گرایش‌های نیهیلیستی تفکرات ذاتا منفی، از پذیرفتن چنین [تفکرات] صرفاً یاس‌آوری بپرهیزند.
این نهیلیسم، وسوسه ذاتی مفهوم «حیات بلاواسطه و نه زندگی واقعی» است: چنین سازوکاری [حاصل] فضایی دیالکتیکی حول موضوع است، ولی عاقبت اگر تفکر بی‌واسطه باشد، به پیوندی ساده با اشکالی از قدرت تبدیل می‌شود که چنین موقعیتی را پدید می‌آورند. زیرا جنبه‌هایی از حیات برهنه را پیش می‌کشد که از آن و به وسیله آن، رستگاری رخ می‌دهد. طرح رستگاری، غایت انحطاط [زندگی] است. آدورنو، مولفه‌هایی از این موضوع را با پذیرفتن نفی زندگی به مثابه آزادی ارائه می‌کند اما سپس آن را رد می‌کند. ممکن ‌است این موقعیت با آن فلسفه‌ دوران باستان متاخر و مرتبط با همین پرسش (امکان زندگی) قیاس شود. مردم به مانند آتاراکسی (ataraxy) به سمت مصلحت گرایش دارند، این موضوع همه وقایع را شکل می‌دهد و حتی امکان زندگی را در همه جوانب فراهم می‌آورد . . . من می‌خواهم بگویم، این دیدگاه اگرچه ایده‌ آزادی فردی را به آغوش می‌کشد، با این وجود در لحظه‌ کوتاه بی‌عملی، در این معنا که دست‌اندر‌کار فریب نوع انسان از طریق تمامیت است، به نظر می‌رسد هیچ امکان دیگری جز تسلیم نباشد.
هدف من از قرائت توامان آگامبن و آدورنو در این باب، تلاش و ایستادن در برابر نزدیکی به آدورنو در بسیاری از موقعیت‌های مربوط به [کار] آگامبن است. تفاوت‌های این دو از نزدیکی بیش از حد تئوری‌هایشان در باب امکان، بالقوه‌گی و ضرورت بر‌می‌خیزد. این سه تفاوت مربوطند به: (۱) تاکید آگامبن بر مفهوم هایدگری امکان مطلق به‌مثابه تجربه‌کردن، که در تقابل با مفهوم ارسطویی آدورنو از بالقوه‌‌گی است. (۲) متافیزیک هستی آگامبن در برابر ماتریالیسم متافیزیکی آدورنو است (۳) فلسفه رستگاری آگامبن از فلسفه سکولار و فلسفه‌ نفی رستگاری آدورنو متمایز است.
تز مکمل من این است که روش مناسب تفکر سیاسی و هنجاری، در پیوند با تجربه‌ متافیزیکی است که فقط می‌تواند آن مسیری از تفکر آدورنو را توسعه دهد که از گرایش‌های مشابه با برخی نوشته‌های آگامبن متمایز است. بنابراین، آگامبن دیو شر نیکی است که نشان می‌دهد که وسوسه‌ قرائت آدورنو از یک راه فقط می‌تواند به گمراهی بینجامد.
این تلاشی واقعی است، اما نه تا ‌آن اندازه که به‌مثابه همگرایی از تفکرات‌شان درک شود که آلترناتیوی در تقابل با متافیزیک زندگی دلوز ارائه‌ دهد. کار آگامبن و آدورنو در دو راه از دلوز متمایز می‌شود. نخست، تفکر زندگی مربوط به انسان، که متمایز از زندگی فراسوی انسان است. دوم، مستمراً متکی به مفاهیم بالقوه‌گی امکان است که در تقابل با مفهوم واقعی قرار می‌گیرد که تلاش می‌کند مفهوم امکان را به مثابه تفکر سنتی تخریب کند. مقایسه من میان مفاهیم متفاوت ساختی در کار آگامبن و آدورنو، بخشی است از تلاش برای برساختن چهارچوبی برای تفکر که با متافیزیک و زندگی مرتبط است که بقای مفهوم امکان را دنبال می‌کند.

دسته‌ها
مقالات

منظور از دعا یعنی نور چیست؟

دعا یعنی نور یعنی چه؟ 
«دعا نور است و نور حالتی یكتا و یگانه دارد. هرگاه بتوانی كلام خود را به طریقی یكتا نورانی كنی، كلام تو دعا می‌شود و این نمی‌شود، مگر آن كه كلام از سرچشمه نور كه ذات الهی است مدد یابد.»
از دیدگاه باطنی، دعای حقیقی با «اصل دعا نور است» برابری می‌كند. در قرآن كریم نیز آمده است:«خداوند نور آسمان‌ها و زمین است.» از آنجا كه نور حالتی یكتا و یگانه دارد، هرگاه بخواهیم كلام خود را به دعا تبدیل كنیم، می‌بایست آن‌را از نظر ارتعاشی، سرعتی و سطح فركانس، به نور نزدیك نمائیم كه در آن‌صورت خود در معرض بارش‌های نور الهی واقع شده و موفق به تجربه حضور زنده خداوند خواهیم شد.
از آنجا كه حضور فیزیكی انسان در این جهان وابسته به سطح نوسانات و ارتعاشات انرژیك اوست، برای تداوم حیات می‌بایست ارتعاشات روح او كه از طریق ذهن و مغز جاری می‌شوند، با ارتعاشات جهان مادی هم‌فركانس بوده تا تداوم حضور جسمانی او میسر گردد. از طرفی با كاهش ارتعاشات لطیف الكترومغناطیسی روح، و تنزل به سطوح غلیظ‌ تر، از میزان انرژی باطنی و هماهنگی ذهن انسان با ذهن كیهانی كاسته شده، حساسیت گیرنده‌های فراحسی او به شدت تقلیل یافته و بعضاً امكان برقراری ارتباط با خداوند در او تضعیف می‌شود.
در نتیجه امكان دعا و فرستادن خواسته به نواحی روح خلاقه و تحقق آن نیز با كندی و عدم موفقیت مواجه می‌شود. اما آیا امكان تبدیل كلام (صوت) به نور وجود دارد؟ امواج صوتی (امواج مكانیكی) و امواج الكترومغناطیسی (امواج نوری) هر دو دارای ماهیتی انرژیائی و منتشرشونده هستند و انرژی‌ها (در علم فیزیك) قابلیت تبدیل شدن به یكدیگر را دارند. بنابراین می‌توان امواج صوتی را به نور و بالعكس تبدیل نمود.
هر چند كه پس از این تبدیل، هر یك كیفیت‌های متفاوت از هم داشته باشند. در حالت دیگر می‌توان با افزایش دامنه یا نوسانات صوتی، دامنه برد آن‌ها را افزایش داده تا در فواصل دورتری انتشار یابند. مانند امواج رادیوئی اف.ام. برای این منظور، اصطلاحاً امواج صوتی و اطلاعات آن‌را بر امواج الكترومغناطیسی(نوری) سوار كرده و منتشر می‌سازند.
قرینه این نوع ارسال در دعا را می‌توان به توسل جستن یا حلقه زدن به افراد مستجاب‌الدعوه – ‌كسانی كه از قدرت كلام بالائی برخوردارند و می‌توانند كلام خود را به كلام نورانی تبدیل كنند و هر خواسته‌ای را محقق سازند- تشبیه نمود. در این روند، شخص دعاكننده از طریق واسطه‌ها، صدای خود را به گوش خداوند می‌رساند.
در صورت اول، شخص از خیرگی و تسلیم بالائی برخوردار و مقاومت او بسیار ناچیز است. و در صورت دوم، مقاومت‌ها و آشفتگی‌های ذهنی شخص دعاكننده هنوز به حداقل مطلوب خود نرسیده است. ذكر، دعا، نذر و قربانی از ابزار باطنی انسان برای كاهش مقاومت‌ها و افزایش هماهنگی در ارتباط الهی به شمار می‌روند.با استمرار در تكرار(ذكر) نام‌های راهگشای خداوند، ارتعاشات ذهنی- روحی شخص تغییر یافته و با ارتعاشات و اراده الهی هماهنگ‌ترگشته و باعث جذب رحمت و فیض الهی می‌شود.
در نذر و قربانی، و به خصوص در قربانی، از میزان مقاومت‌های منفی و زنگارهای روحی مانند انواع خواسته‌های نفسانی و منیت‌ها كاسته می‌شود و از این طریق شخص به مرز تسلیم نزدیك‌تر می‌گردد. هر چه او به مرز تسلیم نزدیك‌تر و در آن استقرار بیشتری یابد، به قابلیت و امكان تبدیل كلام وی به نور افزوده می‌شود. تسلیم، شاه كلید اصلی در دعا و تبدیل‌كننده صوت به نور است كه همانند نقطه مقاومت صفر در قوانین فیزیكی عمل می‌كند و قادر است تا شخص دعاكننده را به یك‌ ‌هادی ابررسانا مبدل سازد و باعث القای جریانات نور و صوت الهی به او گردد.
دعا زبان بی‌مرز و بی‌ترجمان روح است و در تمام اعصار، یكی از بنیادی‌ترین و مستقیم‌ترین راه‌های تماس با خداوند بوده و هست. دعا بی‌مرز است زیرا ما در اقیانوسی از ارتعاشات به هم تنیده انرژی زندگی می‌كنیم و ارتباط ما با كل هستی ارتباطی یكپارچه و پیوسته است و از این رو حوزه عملكرد آن حتی در ورای جغرافیای كیهانی است و توسط فضا، زمان و مكان محدود نمی‌شود. دعا بی‌نیاز از ترجمان است زیرا مخاطب آن بی‌نیاز از هر ساختار زبانی و فرهنگی است و از این لحاظ بهترین و كارآمدترین كلید گشودن درهای روح ما به سوی خداوند است. ف
قط كافی است بیاموزیم، یا دقیق‌تر بگوئیم به خاطر بیاوریم كه چگونه با «یكی» و نیروی «یكی» كه منبع انرژی لایزال و ابدی تمام كائنات مشهود و غیرمشهود است، ارتباط بگیریم. و بدانیم كه: دعا دعوت مستقیم خداوند است. هنر گشودن دریچه‌ای به روی سرچشمه نور است. دعا، هنر گفتگوی با خداست.
هنر ارتباط با روح خلاق هستی است. هرچه این گفتگو و این ارتباط زنده‌تر باشد، به همان میزان با حضور زنده خداوند كه حوزه همه امكانات است بهتر می‌توان ارتباط برقرار كرد. در چنین فراخوانی و ارتباطی است كه خداوند پاسخگو و اجابت‌كننده دعاهایمان خواهد بود، و در چنین شرایطی است كه می‌توانیم هماهنگی لازم برای اعلام خواسته‌ای معلوم را بیابیم.
دسته‌ها
مقالات

مفهوم زمان از دیدگاه هایدگر

مفهوم زمان از دیدگاه هایدگر
در این مقاله به بررسی رساله هایدگر با عنوان ”مفهوم زمان“ می پردازم.
از نظر هایدگر مفهوم زمان را می توان در ابدیت یافت و پیش شرط آن اشراف و درك كامل ابدیت است. برای این منظور باید به ابدیت ایمان یافت اما فیلسوفان به ایمان و یقین در این باره هرگز نمی رسند چرا كه شك اساس فلسفه است و فلسفه هرگز نمی تواند حیرت را ازمیان بردارد. الهیات از نظر هایدگر با دازاین انسانی یعنی هستی نزد خدا و هستی زمان مند در انسان سروكار دارد اما خدا نیازی به الهیات ندارد و ایمان به او وجودش را سبب نمی شود. ایمان مسیحی با آنچه در زمان روی داده مرتبط است. چون فیلسوف ایمان نمی آورد می خواهد زمان را از خود زمان درك كند.
هایدگر زمان را به سه نوع زمان روزمره و زمان طبیعی و زمان جهانی تقسیم می كند.
زمان روز مره:
در بحث زمان روزمره می گوید كه زمان آن چیزی ست كه اتفاقات در آن رخ می دهند. زمان در موجود تغییر پذیر اتفاق می افتد. پس تغییر در زمان است. تكرار دوره ای ست. هر دوره تداوم زمانی یكسانی دارد. ما می توانیم مسیر زمانی را به دلخواه خود تقسیم كنیم. هر نقطه اكنونی زمانی بر دیگری امتیاز ندارد و اكنونی پیش تر و پس تر (بعدتر) از خود دارد. زمان یكسان و همگن است. ساعت چه مدت و چه مقدار را نشان نمی دهد بلكه عدد ثبت شده اكنون است. هایدگر می پرسد كه این اكنون چیست و آیا من انسان بر آن چیرگی و احاطه دارم یا نه؟ آیا این اكنون من هستم یا فرد دیگری ست؟ اگر این طور باشد پس زمان خود من هستم و هر فرد دیگر نیز زمان است و ما همگی در با هم بودنمان زمان هستیم و هیچ كس و هر كس خواهیم شد.
آیا من همین اكنون هستم؟ یا تنها آن كسی كه این را می گوید؟
زمان طبیعی: 
 هایدگر زمان طبیعی را همان ساعت طبیعی تبادل روز و شب می داند كه دازاین انسانی ان را مشخص كرده است. آیا من بر هستی زمان احاطه دارم و چیره ام؟ آیا خود را در اكنون دخیل می دانم؟ آیا من خود اكنونم و دازاین من زمان است؟ آیا این زمان است كه ساعت را در ما به وجود می آورد؟
آگوستین جان انسان را زمان می داند و در اعترافات خود به طرح این پرسش پرداخته است. آگوستین می گوید: ای جان در تو زمان را جستجو می كنم و اندازه می گیرم. آن دم كه دیگران ناپدید و محو می شوند اشیاء حادث و فانی تو را به موجودیتی می آورند كه بر جا می ماند. دازاین اكنونی همان هستی حاضر است و من این هستی را در دازاین اكنونی اندازه می گیرم نه اشیاء فانی را كه در می گذرند. آن دم كه زمان را اندازه می گیرم هستی خود را و حال خود را اندازه می گیرم.
پرسش درباره چیستی زمان ما را به تامل درباره دازاین می كشاند و منظور از دازاین امر هستنده در هستی خودش است. دازاین همان حیات انسانی ست و هر كدام از ما این هستنده هستیم. یعنی دازاین من هستم است.بیان اصیل هستی اظهار من هستم است. پس دازاین در حكم هستی من است.
اگر لازم است هستی انسان در زمان باشد پس ناچار باید این دازاین در فرمان های بنیادین هستی اش مشخص شود.
●هایدگر ساختارهای بنیادین دازاین را شامل این ویژگی ها می داند:
١. دازاین هستنده ای ست كه با در جهان بودن مشخص می شود. یعنی حیات انسانی با جهان سر كردن و با آن درگیر شدن است. هستی انسان با درگیر شدن ذهنی با جهان و در آن درنگ كردن و مورد پرسش قرار دادن است. در جهان بودن به معنای مراقبت كردن از جهان است.
٢. در پی حكم در جهان بودن دازاین می توان نتیجه گرفت كه دازاین با همدیگر بودن و با دیگران بودن است. همین جهان را با دیگران داشتن به معنای برای دیگران بودن است.
٣. با هم داشتن جهان فرمان ممتاز هستی ست. روش بنیادین دازاین جهان یعنی با هم داشتن آن است كه همانا سخن گفتن است. سخن گفتن كامل همان سخن گفتن گویا و واضح درباره چیزی ست. در سخن گفتن آدمی ست كه در جهان بودن او نقش دارد. سخن گفتن در واقع تفسیر نفس دازاین نیز هست. این نكته نشان می دهد كه هر آن دازاین چه دركی از خود دارد و خود را چه فرض می كند. در با همدیگر سخن گفتن انسان نه تنها از موضوع مورد صحبت حرف می زند بلكه تفسیر او از اكنونی كه در این گفتگو می باشد نیز وجود دارد.
٤. دازاین هستنده ای ست كه خود را در حكم من هستم مشخص می كند. دازاین همان طور كه در جهان بودن است دازاین من هم هست. دازاین در هر آنی از آن خودش است.
٥. چون دازاین هستنده ای ست كه من هستم و با یكدیگر بودن را مشخص می كند می توان نتیجه گرفت كه من تا حدودی دازاین خودم نیستم بلكه دیگران هستم. من با دیگران هستم و دیگران هم همین طور با دیگرانند.هیچ كس خود او نیست. او هیچ كس و توامان همه كس است. همین هیچ كس همان هركس است. پس دازاین هستنده ای ست كه من هستم است و هستنده ای ست كه هر كس است.
٦. دازاین در در جهان بودن هر آنی هر روزه اش به هستی خودش برمی گردد. اگر در همه سخن گفتن ها از جهان سخن گفتن دازاین درباره خودش وجود دارد همه مراقبت ها مراقبت هستی از دازاین هم هست. یعنی انسان در حین سخن گفتن از جهان از خودش هم دارد حرف می زند و در عین حال مراقبت هستی از اونهفته است. من تا حدی خودم هستم و دازاین من در آنچه با آن در ارتباط هستم و آنجه مرا با شغلم پیوند می دهد و به آن مشغولم نقش دارد. مراقبت از دازاین مراقبت از هستی را به دنبال دارد و این همان تفسیر دازاین است و به كمك این تفسیر دازاین را درك می كنند.
٧. در حد متوسط دازاین روزمره بازتابی از من و نفس (خودم) نهفته نیست اما دازاین خود را در خود دارد. او در نزد خویشتن خویش وجود دارد. دازاین با آنچه با آن ارتباط دارد ظاهر می شود.
٨. به دازاین نمی توان به اندازه هستنده استناد كرد. با اشارت به دازاین نمی توان از هستنده حرف زد. پیوند ابتدایی معطوف به دازاین تامل نیست بلكه خود تجربه كردن آن در سخن گفتن از آن است و تنها به شیوه سخن گفتن از دازاین است كه دازاین هر آنیت اش را داراست ولی باید در نظر داشت كه در تفسیر دازاین روزمرگی حاكم است. این تفسیر از طرف هر كس طبق سنت هاست. دازاین در خودش در دسترس است و تفسیر آن با توجه به هستی آن است. این یك پیش شرط است.
زمان جهانی:
حیرت ما در پی درك دازاین در محدودیت در ناایمنی و نقصان توان شناختی ما نیست بلكه در خود هستنده ای ست كه باید بشناسیم یعنی این حیرت در امكان اساسی هستی خودش است. دازاین در هر آنیت وجود دارد. تا وقتی آنی وجود دارد همان آن دازاین من است. تعیین آن تعیینی دقیق برای این هستی ست. هر كسی كه آن را انكار كند سخن گفتن از آن را از دست می دهد. دازاین به انتها نمی رسد و در انتها دازاین وجود ندارد.پس فرجام دازاین دیگران عدم است و دیگر وجود ندارد و به همین دلیل است كه دازاین دیگران نمی تواند جایگزین دازاین به معنای اصیل آن شود. پس من هرگز دیگری نیستم. فرجام دازاین من یعنی مرگ من به این معنی نیست كه پیوند یكمرنبه گسسته شود. دازاین می تواند خود را با مرگش یكی كند و این منحصرترین امكان خویشتن دازاین است.
این منحصرترین امكان هستی در شرف واقع شدن در یقین است و این یقین از رهگذر ابهام حاصل می شود. تفسیر خود دازاین كه از یقین و اصالت جلوتر می رود تفسیر بر مرگ خودش است كه همراه با یقین است.
هایدگر می پرسد زمان چبست؟ و دازاین در زمان چیست؟ دازاین در هر آن بر مرگ خود آگاهی دارد. دازاین به معنی حیات انسانی همان امكان داشتن است. یعنی گذشتن مطمئن و در عین حال مبهم از خود ممكن است. هستی امكان بر مرگ واقف است و معلوم است كه آن را می دانم اما به آن فكر نمی كنم. دانایی من از مرگ تفسیری از دازاین است. دازاین این امكان را دارد كه مرگ خود را دور كند.
گذر زمانی كه من به سوی آن می روم عبور از من است. زمانی می رسد كه من در هیچ كدام از اینها نخواهم بود نه در انسانی نه در بیهودگی ها نه در طفره رفتن ها و نه در یاوه گویی ها. این عبور همه چیز را به سوی مرگ و عدم می برد. این عبور هیچ حادثه ای در دازاین من نیست چون با هر رویداد دازاین تغییر می كند ولی از رفتن به عدم دازاین تغییر نمی كند. این عبور چیستی نیست بلكه چونی ست یعنی علت اصیل دازاین من را در بر دارد.
دازاین در نهایی ترین امكان هستی اش خود زمان است نه در زمان كه زمان خودش در آن و از آن وجود دارد. وقت نداشتن یعنی زمان را به اكنون بد و ناجور هرروزگی انداختن. پدیدار بنیادین زمان آینده است. زمان هیچ گاه به درازا نمی كشد چون در اساس هیچ درازایی ندارد.
دازاین خود باید نفس زمان باشد. آن را با ساعت اندازه می گیریم. آنگاه دازاین همراه با ساعت است. این دازاین محاسبه می كند و از چندی زمان می پرسد. پس با زمان در اصالت و حقیقت یكی نیست. در پرسش از كی و چه مدت دازاین زمان خودش را گم می كند. دازاین محاسبه شونده با زمان زمان است. زمان را در چه مدت آوردن پنداشتن آن در حكم حالای اكنون است. دازاین از چونی می گذرد و به چیستی هر آنی درمی آویزد. دازاین اكنون خودش می شود. همه اتفاقاتی كه در جهان رخ می دهند برای دازاین محدود به اكنون می شود. این امر همان امر ”هنوز نه“ است. دازاین از آینده خلاص نمی شود. آینده نفس اكنون را به اندازه اكنون خودش شكل می دهد و می سازد. گذر به سوی آینده نمی تواند اكنونی شود وگرنه عدم خواهد بود.دازاین در چیستی دلزده و ملول می شود. دلزده از پر كردن روز می شود. برای این دازاین به اندازه اكنون بودنی كه هرگز زمان ندارد زمان دراز می شود. زمان تهی می شود زیرا دازاین با پرسش از چندی (چه مقداری) زمان آن را طولانی و درازآهنگ كرده است. درحالی كه در اثنای بازگشت به گذشته هیچگاه خسته كننده نمی شود. در هرروزگی رویداد جهان در زمان در اكنون حادثمی شود و امر یكنواخت به حالا بازمی گردد. حالا از حالا تا آن موقع تا بعد تا حالای دیگر.
دازاین كه به مثابه با همدیگر بودن مشخص شده از سوی آنچه منظور هركس است از سوی آنچه رهاست همان جریانی كه كسی نیست و هیچ كس است هدایت می شود. دازاین در هرروزگی و یكنواختی آن هستی ای نیست كه من هستم بلكه از آن همان هستی ست كه هركس است. دازاین زمانی ست كه هركس در آن با دیگری و با یكدیگر است. این هركس- زمان ساعتی كه هر كس دارد زمان با یكدیگر در جهان بودن را نشان می دهد.
ساعت به ما حالا را نشان می دهد اما هیچ ساعتی به ما آینده و گذشته را نشان نداده است. وقتی با ساعت روی دادن آتی حادثه ای را مشخص می كنیم منظورمان آینده نیست بلكه تا كی بودن مدت و درازای انتظار كشیدن حالای من تا به حالای گفته شده را مشخص می كند. از زمان طبیعت (طبیعی) درمی یابیم كه زمان به جای گذشته و آینده حالا می باشد و زمان به مثابه اكنون تعبیر می شود. گذشته به مثابه ”نه دیگر اكنون“ و آینده به مثابه ”هنوز نه اكنون“ تفسیر می شود. گذشته را نمی توان بازآورد و آینده نامشخص و مبهم است.
طبیعت در هرروزگی به طور مداوم اتفاق می افتد یعنی تكرار می شود. رویدادها در زمان وجود دارند اما زمان ندارند بلكه به طور گذرا و عبور كننده از رهگذر یك اكنون رخ می دهند. این زمان اكنونی فرجام یك دوره است. جهت مفهومی ست یگانه و برگشت ناپذیر. همه اتفاقات از آینده ای بی انتها به گذشته ای بازنیامدنی رخ می دهند.
دو مورد برگشت ناپذیری و شبیه سازی بر نقطه اكنون وجود دارند. زمان شیفته وار دنبال گذشته می دود. همگن سازی همسانی زمان با فضا (مكان) است و زمان در اكنون واپس رانده می شود. در واقع محور مختصات زمان T در كنار محورهای مختصات مكانی X Y Z است.
قبلا و بعدا ضرورتا پیش تر و دیرتر نیستند. اموری در ردیف ارقام كه بعد یا قبل از خود هستند هم نیستند. ارقام پیش تر و بعدتر ندارند و ابدا در زمان نیستند. زمان در خود دازاین است. دازاین متعلق به من و از آن من است. دازاین در هرروزگی است و قبل از آینده ناپایدار است. این را وقتی درمی یابیم كه آینده و گذشته با هم تلاقی كنند. گذشته را نمی توان بازآورد. زمانمند كردن اكنون نمی تواند به گذشته نزدیك شود پس گذشته در چنبره اكنون می ماند تا در حكم اكنون خود دازاین تاریخی نشود اما دازاین از حكم اكنون تاریخی می شود. در آینده دازاین گذشته خودش است. در چونی دازاین به آن برمی گردد. فقط كیفیت و چونی آن تكرارپذیر است.
اگر گذشته را به عنوان یك امر تاریخی تجربه كنیم با امر گذشته فرق دارد و من هم می توانم به آن برگردم. گذشته نزد تاریخ و وبال گردن آن است. نگرانی از نسبیت باوری هراس از دازاین است. گذشته به مثابه تاریخ اصیل در چونی قابل تكرار است. اكنونی كه می تواند در آینده باشد اولین گزاره هرمنوتیك است و آنچه این گزاره می گوید نفس تاریخیت است.
تا زمانی كه فلسفه تاریخ را موضوع مورد مشاهده و تامل در روش می داند و آن را تقسیم بندی می كند به دنبال این نخواهد بود كه تاریخ چیست. راز تاریخ در تاریخی بودن است.
زمان قاعده درست فردانیت است اما به سوی شكل گیری هستی های استثنایی نمی رود. او مستثنا كردن خود را نابود می كند و همه را یكسان می كند. هر كس در با هم بودن با مرگ به چونی برمی گردد. زمان چونی و كیفیت است. زمان چیستی نیست. من زمان هستم. من زمان خود هستم.
●از نظر من چند نكته در رساله ”مفهوم زمان“ هایدگر وجود دارد:
١. هایدگر دازاین را هستی فعال انسان در نظر گرفته چرا كه دازاین از نظر او هستی درگیر انسان با جهان و دیگران است و هستی نمی تواند منفعل باشد. اما هایدگر نحوه توسعه دازاین در انسان را شرح نداده و به این موضوع كه چه عواملی در توسعه دازاین موثرند نپرداخته است. یكی از این عوامل به نظر من مسافرت است. هر چقدر انسان بیشتر مسافرت كند بیشتر از زندان خود بیرون می آید و با جهان و دیگران ارتباط برقرار می كند و درگیر می شود و در نتیجه همین مسافرت هاست كه انسان به شناخت جهان و دیگران می پردازد و هستی فعال در او كه همان دازاین است توسعه می یابد.
٢. اگر دو انسان را در مسافرت در نظر بگیریم این پرسش را می توان مطرح كرد كه آیا برای هر دوی این افراد هستی فعال و در ارتباط با جهان و دیگران به یك میزان توسعه می یابد؟ جواب من به این سئوال منفی ست. به نظر من میزان توسعه هستی در انسان به انگیزه او بستگی دارد. بنابراین بین این دو نفر آن كسی كه انگیزه بیشتری برای درگیر شدن با جهان و دیگران در مدت این سفر دارد بیشتر از فرد دیگر به توسعه هستی در خود كمك خواهد كرد.
٣. وقتی به این پرسش فكر می كردم كه آیا صرفا انگیزه انسان برای توسعه هستی كافی ست یا عوامل دیگر هم موثرند؟ به این نتیجه رسیدم كه حتی اگر دو نفر در سفر یك مقدار انگیزه برای درگیر شدن با جهان و دیگران داشته باشند دازاین در آنها به یك مقدار توسعه نخواهد یافت. به نظر من تجربه مهمترین عامل در این مرحله است. فردی كه از جهان و انسان های موجود در سفرش آگاهی دارد بهتر از دیگری درگیر آنها خواهد شد و بیشتر از دیگری جهان و انسان هایی كه در سفرش با آنها مواجه می شود را مورد پرسش قرار خواهد داد و البته این آگاهی در او بستگی به تجربه ای دارد كه از این سفر قبلا به دست آورده و اگر به تعداد بیشتری نسبت به فرد دیگر این سفر را تجربه كرده این تجربه ها برای پرسش كردن درباره جهان و انسان های این سفر به كمكش خواهد آمد. بنابراین به نظر من توسعه هستی در انسان تجربی ست.
٤. هایدگر مطرح كرده كه هركس كاملا خودش نیست بلكه تحت تاثیر دیگران است. این درست است كه دیگران در هستی هر كس نقش دارند اما هایدگر نگفته كه این هستی در افراد مختلف تا چه حد تحت تاثیر دیگران است. آنچه واقعیت دارد این است كه تاثیر دیگران در هر فرد نسبت به دیگری متفاوت است و مقدار این تاثیر بستگی به روحیه آن فرد دارد و نمی توان گفت كه تاثیر دیگران در هر كس با دیگری برابر است.
٥. البته این مورد را می توانند برای این موارد كه من بر متافیزیك هایدگر مطرح كردم وارد بدانند كه هایدگر نقش پررنگ سوبژه در متافیزیك را كه سبب انحراف آن شده كم رنگ كرده و دازاین را به عنوان آن وجود در نظر گرفته كه باید در فلسفه مورد نظر ما باشد اما به دلیل انحراف متافیزیك این دازاین به وجود غیر واقعی تبدیل شده و انگیزه و تجربه و روحیه فردی كه من در اشكال هایی كه بر متافیزیك هایدگر گرفتم مطرح كردم هر سه مربوط به سوبژه است و تاثیر منفی در برداشت درست از هستی دارد. در جواب این انتقاد لازم است بگویم كه اگر چه نقش هایدگر در متافیزیك شبیه نقش كانت است كه سعی در اصلاح متافیزیك در تصحیح آن و برگرداندن متافیزیك از یك متافیزیك منحصر در سوبژه به یك متافیزیك جدید است و هایدگر شروع این اشكال را از متافیزیك جزم گرای دكارت می داند كه با مطرح كردن cogito صرفا سوبژكتیویته را مبنای متافیزیك قرار داد اما به نظر من حذف سوبژه انسانی در متافیزیك تا حد قرار دادن آن به صفر امكان ندارد و نمی توان وجود را كل جهان و دیگران در نظر گرفت و سوبژه فرد را به طور كامل حذف كرد و تاثیر جهان و دیگران را در او در نظر گرفت و پرسش كردن و سخن گفتن از جهان شامل دیگران را به عنوان هستی مطرح كرد بدون آن كه انگیزه و تجربه و روحیه فرد برای شناخت این جهان شامل دیگران در نظر گرفته شود. به نظر من انتظار داشتن شناخت درست از هستی توسط یك فرد بدون در نظر گرفتن انگیزه و تجربه و روحیه تاثیر پذیری او از جهان هستی امكان ندارد. بنابراین در حد صفر نزول دادن جایگاه سوبژه در متافیزیك هم نمی تواند راه حل برای رفع مشكل سوبژكتیویته باشد.
٦. نباید از نظر دور داشت كه متافیزیسین ها هر یك به نوعی به اشكالات موجود در بحث متافیزیك پرداخته اند و می بینیم كه گاهی فیلسوفانی چون كانت و هایدگر سعی در دور شدن از سوبژكتیویته صرف دكارتی داشته اند و متفكرینی چون هگل سعی در نزدیك شدن به مقولات ارسطویی داشته اند و كلی بودن وجود در متافیزیك را با نزدیك كردن دیدگاه خود به مقوله ها خدشه دار كرده اند و هایدگر بر افرادی چون هگل ایراد گرفته كه با این كار سبب شدند متافیزیك باز هم بیشتر از راه درست خود دور شود چرا كه از نظر هایدگر از افلاطون و ارسطو به بعد تا اواخر قرن بیستم متافیزیك در غرب سیر انحرافی طی كرده كه هایدگر در كتاب سترگ خود ”وجود و زمان“ به رفع این اشكال مهم پرداخته است.
دسته‌ها
مقالات

ارتعاش نام را چگونه می شود فهمید؟

فهمیدن ارتعاش نام با علوم امروزی ممکن نیست
علم محاسبه و ارزیابی نام متعلق به ریاضیدان و منجم معروف شیخ بهایی است که بوسیله علم ابجد از طریق نام والدین، بار انرژیایی هر اسمی را طبقه بندی واستخراج نموده است

دسته‌ها
مقالات

دانستن ارتعاش نام چه فایده ای دارد؟

بدن ما توده ای از انرژی است، هر صوتی انرژی خاصی دارد که تاثیر متفاوتی بر روی ما خواهد گذاشت، حالا از کودکی چه کلمه ای بیشتر از بقیه توسط شما شنیده می شده؟ درسته، ” نام ” شما!
پس لازمه شما این ارتعاش و انرژی که در نام تان وجود دارد را بفهمید